نصرت دادار - دبير ادبيات

....

 به مسير بادها فکر کن

                                            در سيبری

                              خاطره های خوب داشتن

                                                   چای را بجوش می آورد

* از http://ganjine.persianblog.ir/ جواد گنجعلی / چهارم شخص مفرد.

نوشته شده در اول اردی بهشت ۷۷

ما دوباره توی شهر ول می شویم / و هی ول می‌شویم / و هی ... / ویلان می‌شویم / طوف می‌کنم / در راسته‌ی ولی عصر / پارک ساعی و ... / شهر / تف می‌کنم به هر چه شهر است / به هر چه طا تا به تو برسم / تا به تو برسانم / به چهاراه‌های قرمز، هنگامی که اتوبوس‌ها از روی جسد گربه‌ها می‌گذرند / عق می‌زنی و تف می‌کنم / در هجومی از اتوبوس‌های دوکابینِ ولی عصر / که می‌گذرند از جسد گربه‌های مرده / و جنین‌هایی که در جوی‌های خیابان سردشان است / از باد که از اتوبوس که رد می‌شود / از کنارمان / تا کنار بیایی‌ام .

 اول اردیبهشت 77 است. دیشب دوباره بوی تعفن بلند شد. انگار فاضل‌آب‌های زیرزمینی به سطح آمده‌اند. به دکتر زنگ زدم؛ گفت نمی‌تواند کمکم کند. مثل همیشه هستم. کمی خسته‌تر. کمی شکسته‌تر. باید بلند شوم. شروع کنم به سماع در خودم در آیینه. در خودم بچرخم. یک دست جام باده و یک دست زلف یار. برای پریدن اضافه وزن دارم. پس بیا رویم تا می‌خوریم شراب ملک ری خوریم. سنگین هستم. ارتباطم با دنیا زیادی است. چسبیده‌ام به استکان‌های چای و کتاب‌ها و دمپایی‌ها و تی‌شرتی که مینا برایم خریده. به بوی عطر یاتاقان و ... ساعت دوباره شروع کرده با تیک‌تاک‌هاش. دوباره ساعت زنده می‌شود و پله‌ها آغاز شده‌اند. به سمتی از بالا به سمتی از پایین. بالا. پایین. بالا. پایین ... . و دوباره پایین. می‌خواهم این طناب‌های ندیدنی را پاره کنم. برگردم به آن جایی که بودم. کنار پنجره‌هایی که رو به دیوار باز می‌شدند. و دیوارهایی که روی دیوار ساخته بودند. صحنه‌های آخر کودکی ایوان را می‌خواهم دوباره ببینم. از کنار درخت از کنار گنجشک‌ها.... و .... .

ساعت با عقربه‌های قرمزاَش. تو در خیابان دنبال اشیای گمشده می‌گردی و ... دنبال ساعتی با عقربه‌های قرمز. تا در روز دوازدهم فروردین هر سال به من هدیه‌اش کنی..

فراموش نمی‌کنم که دیگر در روی زمین هیچ انسان بزرگی وجود ندارد. همه کنار هم و در یک صف جلو می‌رویم. و دوباره توی جوی‌ها نوزادهای مرده به دنیا می‌آیند. و تو در من در خیابان ایران‌پارس نوزادهای مرده به‌جا می‌گذاری. تا از نوزادهای مرده بارور شوم. تا کمی به سطح بیایم. بابت این ساعت، فکر می‌کنی باید تشکر کنم؟

داود عزيزي

بس حكيمان گفته اند اين لحن ها / از دوار چرخ بگرفتيم ما

بانگ گردش هاي چرخ است اين كه خلق  / مي سرايندش به تنبور و به حلق

ما همه اجزاي آدم بوده ايم / در بهشت اين لحن ها بشنوده ايم

ناله ي تنبور و بعضي سازها / اندكي ماند بدان آوازها / اندكي ماند بدان آوازها ...

داود عزيزي فرزند خسرو - از اساتيد تنبور نواز منطقه گوران - متولد اسفند 1348 در منطقه‌ي تفنگچي گوران بود. نوازندگي را از كودكي نزد برادر بزرگ تر  گلنظر عزيزي، فراگرفت. و  به سبك و سياقي خاص در نوازندگي، آهنگسازي و خوانندگي دست يافت. سازهاي اصلي كه مي نواخت تنبور و سه تار بود و تار، رباب، عود، كمانچه، قيچك وتمبك را نيز با مهارت و دلنشين مي‌نواخت و به رديف سازي و آوازي احاطه كامل داشت و مانند پدر و برادر بزرگتر با مهارت سازهاي تنبور، تار و سه تار را مي ساخت.

حاصل فعاليت هاي هنري داود عزيزي اجراي كنسرت هاي متعدد به همراه گروه هاي سرشناس مانند گروه تنبور شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري است. همچنين در توليد آثاري مانند افسانه ي تنبور با صداي بيژن كامكار ، مستان سلامت مي كنند و نيشتمان به عنوان نوازنده و خواننده با گروه تنبور شمس همكاري داشته است. (البته نام او به عنوان نوازنده در اين اثر حذف شده است). در آثار بسياري به عنوان نوازنده و آهنگساز فعاليت كرده كه البته سايه بوده است. (سايه= هنرمندي كه نام او در اثر نمي آيد).

از آثار منتشر شده اي او مي توان به مقام باستان (تكنوازي تنبور) و CD جمله يكي بود به عنوان خواننده و آهنگ ساز اشاره كرد. برخي از آثار در دست انتشار وي آلبوم ملامت دوست، رساله اي در ريتم و كتاب آموزش تنبور در 3 جلد مي باشد.

CD جمله يكي بود اثري پژوهشي در رابطه با موسيقي خانقاهي است كه سال گذشته توسط حوزه هنري منتشر شد. البته با تغيير كلي طرح جلد و حذف يكي از آهنگ ها و حذف موسيقي كاربردي خانقاهي از روي طرح جلد.

در ضمن لازم است خبر منتشر شده در سايت ايسنا را تصحيح كرد. داود عزيزي مقام هاي آهنگسازي را نزد علي ناظري (كيخسرو پور ناظري) فرا نگرفت بلكه با آموزش هاي برادر بزرگتر، مطالعه و تحقيق و تعمق در كار پيشينيان و گذراندن دوره اي فشرده نزد احمد پژمان و به كار بردن خلاقيت و نبوغ ويژه ي موسيقايي اش آهنگسازي را فراگرفت. در واقع علي ناظري مقام هاي تنبور را نزد گلنظر عزيزي فراگرفت در زماني كه گلنظر هنوز در ايران بود. كه كليه نزديكان و قطب هاي موسيقي ايران بر اين قضيه واقفند. البته لازم به ذكر است كه داود عزيزي زماني كه 9 ساله بود در دو جلسه تئوري موسيقي در كلاسهايي كه علي ناظري در كرمانشاه برگزار مي كرد شركت كرد. و هميشه به نيكي از اين دو جلسه ياد مي كرد.

داود عزيزي سحرگاه پنجشنبه سوم اريبهشت ماه 1388 در اثر ايست قلبي عالم خاكي را وداع گفت آنچنان كه هميشه مي خواند:  مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك - چند روزي قفسي ساخته ام از بدنم.

همینگوی

آدم شگفت انگيز است / كامل / چيزي براي مبارزه كردن نيست / اين جا جايي براي درك كردن است / زمين جايي براي بودن است /

اين ها را در حالي كه تفنگ را توي دهانش گذاشته بود گفت.