|
چیزهای پراکنده - رضاموسوی
|
- داره برف می آد.
- می دونم.
این همه شهوت کلمه و حرف دارم. همین که به بازگو می رسد انگار .... به همه چیز شک می کنم به درست و نادرست. به یقین. این همه در فراز و نشیبم.
بی خیال. طبق معمول ام پی تری در گوش پشت این میزهای اذیت کننده ام. (که هر چه میز اذیت کننده در دنیا هست جواد براتی ساخته) صدا تا آخر آخر زیاد است احتمالن تنها کسی که بیاید کافه حوصله ی حرف زدن با او را نخواهم داشت و دلم می خواهد بیاید مهدی شاکری است. ۰صدا تا آخر زیاد است این دستگاه کریتیو را دوست دارم. شارژی نیست باطری می خورد . هنوز چیزی از مکانیک و زیبایی دنیای قدیم در آن هست. در باطری و کودکی. اصلن حال می کنم که بروم توی فروشگاهی و برای وسیله ای که از آن استفاده می کنم و لذت می برم باطری بخرم. مثل وقتی برای چراغ قوه و یا قدیم تر از آن برای تفنگم که صداهای خوبی داشت موقع شلیک باطری می خریدم. my star هيچ چيز نمي خواهم بشنوم به جز همين صدايي كه مي شنوم. "بخند تا شگفتي آغاز شود" . "در آسمان نوراني ام به تو نياز دارم" و حالا قطعه ي بعدي: "از راه رفتنش مي توني بفهمي كه اون مال منه.
مي دانم كه تمامي مفاهيمي كه برايشان سال ها وقت صرف شده مثل وفا - خيانت . نيك- بد. و ..... همه و همه زير مجموعه ي مهر اند. همه مشتي كلمه ي انتزاعي هستند كه بقا را امكان مي دهند. و چيزي به جز مهر بر تمامي آنها چيره گي ندارد. وقتي اين همه - همه چيز در عين نظم و هماهنگي است.
حتي اندوه و حيراني من بخشي از اين نظم و ... است.
چه جاي شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است / چو بر صحيفه ي هستي رقم نخواهد ماند
" از چشاش مي توني بفهمي كه قرار نيست كسي رو به بند بكشه.