تبليغاتX
pelleh
چـیـزهـای پـراکـنـده - رضـامـوســوی

اصلن برايم جالب نيست كه اين جا به اين موضوعات بپردازم. چند هفته ي  قبل چيزي بي ربط درباره ي جومونگ و احمدي نژاد را از سر ذوق زدگي گذاشتم اين جا. تا به حال چند بار خواسته ام برش دارم اما خودم را جريمه كرده ام كه باشد تا به ابتذال خودم و جومونگ و احمدي نژاد و ...  بيشتر آگاه باشم. اما دوستان نسل سومي كه مثل همان جواني هاي ما همه چيز را سريع مي خواهند و عجولند اين روزها سخت دنبال دموكراسي توي جيب آقاي موسوي و هاشمي رفسنجاني مي گردند. اين مطلب را يك نفر كه من را مي شناسد و من او را با اسم علي به ياد نمي آورم نوشته است.

داستان این است که فرهاد جعفری خودش هم مانده چه کار دارد می کند که اصلا چه می خواهد هدفش چیست و هیچ وقت هم نتوانسته از خود و کتابش حمایتی کند
رضا فکر کنم تو هم چون فرهاد و چند تن دیگر از هم نسلی هایت که مانده اید از کجا امده اید و به کجا میروید و تا حالا هزار تا نخ رو گرفتید و جلو رفتید بعد یه هو ولش کردید این طرفداری بی جا هم سرمنشاش از نخی بی جاست نخی که شما چشم بسته به ان آویزان شده اید و جلو آمده اید
نه به این که آن روز تو کافه 19 ئمقابل فرهاد بودی نه به حال که در کنارش هستس در حالی که الان حرف هایش نه منطق دارد نه عقل فقط این وسط یه چیز دلچسب و هوس آور است که فرهاد اینگونه حرکت احمقانه ای انجام داده است

دوست عزیز علی آقا من آخرین باری که فرهاد را دیده ام و صدایش را شنیده ام همان روز در کافه 19 بوده. گویا شما هم مثل بعضی ها توهم - توطئه ی دشمن دارید. کجا ما را دیدید که کنار هم ایستاده ایم.

زیر همین مطلب همین جا طراحی تی شرت من برای رئیس جمهور منتخب  آقای جعفری است. برای اینکه بهتر متوجه بشوی روی تی شرت نوشته شده our hero - back of me

دوست جوان. گويا شما از نسل جديد هستيد. من اما در همان دوره ي حكومت آقايان موسوي و هاشمي رفسنجاني بزرگ شده ام

حتي راضي نشدم بنا بر دلايلي طرح روي جلد كتاب فرهاد را طراحي كنم

اما هرگز از طرفداري اش از احمدي نژاد افسرده نشدم بهش بد و بيراه نگفتم و هيچ برايم عجيب نبود.

فرهاد كارهاي احمقانه به زعم شما زياد انجام داده از جواب رد به سينهي آقايان اصلاح طلب زدن و نپذيرفتن موقعيت هاي بسيار زياد و خوب كه شرافت انساني را لكه دار مي كرد. كدام نخ؟ كدام قله كدام اوج؟

ما البته از نسلي هستيم كه مير حسين موسوي نخست وزيرش بود از نسلي كه هاشمي رفسنجاني رئيس جمهورش بود آن هم در دوره ي طلايي جواني مان . چرا كمي با خودت فكر نمي كني كه نسل من چه مي گويد چرا در همان دام ما مي افتيد.

دوست من برادر كوچكم اگر مي تواني چيزي را تغيير بدهي بده حتمن اما اول از خودت شروع كن.

مي خواهم اين را بهت بگويم كه نه بودن موسوي و نه بودن احمدي نژاد تغييري در حال من و فرهاد نمي دهد. اما بودن موسوي در حال نسل شما گويا تغيير مي دهد كه اين طور سنگش را به سينه مي زنيد.  كمي فكر كن چه تغييري. ها؟ به چي راضي شده ايد به چيزي كه ما در تمام جواني و نوجواني مان با آن مقابله كرديم و از آن رنج برديم حالا برادر كوچولوهاي ما بهش رضايت داده اند و عكس اش را روي پيشاني شان مي چسبانند.

اگر مطالبات شما را كسي مثل مهندس موسوي و هاشمي و خاتمي تامين مي كند من ذره اي از آن نمي خواهم. شرم مي كنم اگر از دولت آدمي مثل موسوي منافعي ببرم كه تمام انرژي و شور نوجواني و جواني ما را بلعيدند.

خيلي دلم پر است دوست جوان. خيلي بيشتر از احمدي نژاد و اين بازي ها حالم از خودمان به هم مي خورد. اگر دنبال تغييري از همين حالا شروع كن. از خودت از خودمان.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 0:20  توسط ZA-ER  | 

۱ - کتاب تورات . انجیل . قرآن و ... . (فکر می کنم همین چند تا کافی باشد اما خوب!)

۲ - مجموعه آثار دکتر علی شریعتی.

۳- مجموعه آثار جلال آل احمد به جز سنگی بر گوری!

۴- مجموعه کارهای مارگریت دوراس.

۵ - حافظ که مواجب بگیر شاه شجاع و چند تا دیکتاتور دیگه بوده.

باز هم با استناد به فرهاد جعفری این جمله ی مهم و تاریخی اش را باید بگویم که:

گمان مي‌كنم كشور من، در چهارسال آينده به تداوم قدرتِ (مرد جسور، قاطع و عملگرايي چون) او، نياز مبرم داشته باشد تا بتواند خود را مهياي ورود به يك «تكنوكراسي نسبتاً دموكرات» كند.

یک قسمت از متن را من توی پرانتز گذاشته ام که قابل تغییر با کلمه ی (بیمار) است. اما در اصل گفته ی فرهاد تغییری ایجاد نخواهد کرد.

دو هفته ی پیش که خیلی ها توهم انقلاب برشان داشت و هول شده بودند مجری برنامه ی "تی وی پرشیا" از مخاطبینش درباره ی دموکراتی! و ایجاد دموکراتی! و از بین رفتن دموکراتی! و نقض دموکراتی! پرسش می کرد. (بزرگشان که آقای سازگارا باشد هم دست و پایش را گم کرده بود تا قسمت بزرگی از کیک خیالی را که در حال آب شدن بود صاحب شود.)

درباره ی تکنوکراسی : تکنوکراسی از واژه یونانی Tekhne به مفهوم فن و شیوه و Kratos به معنی حکومت، قدرت و فرمانروایی ترکیب یافته‌است. تکنوکراسی در اصطلاح به حکومت تکنیک اطلاق شده‌است که در آن نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باید بوسیلهٔ صاحبان فن اداره شود. به دیگر سخن تکنوکراسی به مفهوم هواداری از رهبری ارباب فن است که بر ماشینیسم و دانش فنی و مهارت‌های تکنولوژیک تکیه دارد و همان‌ها یعنی مهندسان، دانشمندان و تکنوکرات‌ها باید فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی را رهبری کنند. نهضتی بنام تکنوکراسی در سال ۱۹۳۲ در آمریکا بوجود آمد که مرکز آن دانشگاه کلمبیا بود. در بحبوحهٔ بحران بزرگ اقتصادی آمریکا که اقتصاددانان و سیاستمداران از غلبهٔ بر آن عاجز بودند گمان می‌رفت که شاید مهندسان و تکنوکرات‌ها قادر به مهار آن باشند.

درباره ی دموکراسی : که این روزها همه می دانند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 22:22  توسط ZA-ER  | 

يكي از فعاليت هاي مضحك اين روزهاي دوستان اپوزيسيون! پس فرستادن كتاب كافه پيانو است. دوستاني كه براي نمايشي بودن و عقب نماندن از جريان روشنفكري خودشان كتاب را مي خرند و براي عقب نماندن از قافله ي مدرن شدن و متجدد بودن به زور مي خوانند كه اين خودش كلي جاي سوال و تعجب است و بعد خودشان پس مي فرستند. آدم هايي كه حالا تنها كاري كه از دستشان برمي آيد تا بر جلوه ي روشنفكري شان بيافزايد ضمن اينكه منافعشان را تهديد نمي كند پس فرستادن يك كتاب است. 20 سال ديگر اگر كافه پيانو در ادبيات كشورمان جايي پيدا كند چگونه و به چه دلايلي بايد به بچه هايمان بگوييم كه آتش زديم، ها؟ چون نويسنده اش در آن زمان طرفداري مي كرده از رئيس جمهوري كه ما نمي خواستيم! آدم هاي خنده داري هستيم. اتفاقن مقدمه ي خوبي است تا همه مان بنشينيم و فهرست كتاب هاي كتابخانه مان را نگاه كنيم. شايد لازم شد همه شان را پس بفرستيم يا بعضي شان را آتش بزنيم.

بله، از ماست كاله و محصولات رضوي و كوكا كولا و پپسي و مارك هاي و نمادهاي اين چنيني ديگر نمي شود به راحتي گذشت. كافه پيانو هم يك مارك است برايشان مثل مك دونالد. هر جا منفعت باشد و لذت و تازه به دوران رسيدگي مي شود خورد و خواند و سوزاند و تحريم كرد. كاش هر لحظه به چيزهايي كه مي بينيم و مي خوريم و مي خريم و مي خوانيم دقت كنيم. لينك سايت فرهاد در لينك هاي من هست. براي خواندن كامل مطالبش. كه هيچ كدام از مخالفانش به دقت و كامل نخوانده اند. اين را يقين دارم كه در خاكريز اصلاح طلب ها منافع بسيار بيشتري براي فرهاد بود. بسيار بيشتر.

كتاب كافه پيانو كتاب متوسطي است كه كاري را كه بايد و حقش بود براي فرهاد جعفري انجام داد يااميدوارم انجام داده باشد.

كتابي كه در 1 سال اول بيشتر از مراد و استاد خودش ناتور دشت و فراني و زويي مي فروشد چگونه مخاطباني مي تواند داشته باشد. (حكايت پرستندگان مولانا ست كه قرآن را نخوانده اند تا به حال - حكايت شيفتگان اوشو است كه خواندن و درك بودا و كنفوسيوس برايشان سخت است)

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 3:3  توسط ZA-ER  | 



+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:40  توسط ZA-ER  |