تبليغاتX
pelleh
چیزهای پراکنده - رضاموسوی
به عنوان آخرین مطلب امسال شعر سامیا رو می زارم. این شعرو جدیدن گفته. الان یه سال می شه که ندیدمش. برای اینکه در شعر هیچ دخل و تصرفی نکرده باشم همون جوری که فرستاده بود می زارمش.

MAAHIYE SORKHO ZIBAA

YAVAASH YAVAASH MIKHANDID
YEHO SETAAREII DID
KE AZ BAALAA DAAD KESHID
GOF MAAHIYE KHOSHKELAK!
PORAZ GHASHANGO POOLAK!
BIYAA PISHAM YAA KE MAN
BIYAAM PISHET BESHINAM
MIKHAAY KAMI AABET BEDAM?
MIKHAAY KAMI KHAABET BEDAM?
MAAHIYE GOF SETAARE
AARE AARE AAAAAARE AAARE
 
GORGE SEFID KHAABIDE BOOD
SEDAAYE BARREII SHENID
YAVAASHYAVAASH TARSIDO AZ KHAABESH PARID
RAFTESH DONBAALE BARRE
TAA BOKHORESH DOROSTE
VALI BE JAAYE BARRE
DIDESH PANBEYE RANGE
 
KOOKIYEZI BIDAAR SHOD
AZ KHAABE KHOSH DAROOMAD
HAAMYAAMYAAM
HAAMYAAMYAAM
KESHID KHAMIYAAZEII
RAFTESH BE MAGHAAZEII
YEKHO ALI OONRO KHORD
 
GHOBAAGHEHE PARIDOPARID
TAA KE RESID BE YEK JAHAAN
JAHAANE CHI?.....
GHOORBAAGHEHAA!
CHE ZIBAA!
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 13:53  توسط reza mousavi  | 

خداحافظ گری کوپر – خداحافظ گری کرپر

 

"... شاید بهتر بود اصلن حرف نزنم، با هم ساکت می­موندیم. سکوت دونفری آدمارو خیلی به هم نزدیک می­­کنه." از این گذشته واقعن دلش می­خواست با دختره ساکت بمونه. از بودن کنارش و نگاه کردن بهش واقعن احساس آرامش عجیبی می­کرد. تو دلش می­گفت: "جدی دختر قشنگیه. حیف که من به تورش خوردم. لیاقت بهتر از منو داره. اما انگار شانس خوبی نداره. یک وقت دیدی بردم اسکی یادش دادم، اون­وقت جریان براش فقط یک ضرر خشک و خالی نیست." بعضی وقتا دلش از زندگی سیر می­شد.

.......

-   شما دنبال کار می­گردین؟

-   نه من به این زودیا لنگ نمی­ندازم.

-   خودمونیم، زندگی عجیبی دارین.

-   منم وقتی یه نفرو می­بینم که صبح می­ره اداره و شب برمی­گرده همینو می­گم. واسه هرکی یه چیزی مسخرس.

-   نمی­خواین برگردین سر خونه زندگیتون؟

-   خونه و زندگیم؟! نمی­دونم کجاس.

-   خونه وزندگیتون! باید تو آمریکا کس و کاری داشته باشین.

-   شما روزنامه نمی­خونین؟ آمریکا دویست میلیون جمعیته. من غیر از این دویست میلیونکس و کاری ندارم. حاضرم بمیرم و سراغ کس و کارم نرم. این­جا توی ناف اروپا حداقل از این مسئله­ها پیدا نمی­شه.

-   چطور این­جور مسئله­ها پیدا نمی­شه.

............

جس خندید. نفس لنی از دیدن خنده­ی جس بند آمد. جس که می­خندید مثل این بود که آدم باز به نوک کوه رفته باشد. با یک خیز دوهزار متر از سطح گه بالا رفته باشی.

-  شما چه خوب این مسئله رو برای خودتون حل کردین.

.......

-  ببینم، این حرفا همه بوی انقلاب می­ده.

-  ابدن، من هیچ­وقت خواب اصلاح کردن دنیا رو نمی­بینیم. با این دنیایی که ما داریم نمی­شه دنیایی غیر از همین که هست ساخت. برای همینه که من به قول شما مسائلمو این­جوری حل می­کنم.

-  با اسکی؟ شوخی می­کنین ....

-  آزادی از قید تعلق. این تنها چیزیه که اختراع کردن و مطمئنه.

......

 

Romain garry – adieu gary cooper

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 13:48  توسط reza mousavi  |