تبليغاتX
pelleh
چیزهای پراکنده - رضاموسوی
از سال ها پیش - از دوران نوجوانی - دیگه به یاد ندارم که شگفت زده شده باشم. مگر اتفاقات کوچکی که خوب که فکر می کنم می بینم این شگفت زدگی ها بی برو برگرد ربطی به هوش داشته. هر جا با یه اتفاق هوشمندانه به ویژه در ارتباط با تصویر روبرو شدم شگفت زده شدم عین یه بچه از دیدن یه بستنی غافلگیرکنند. این آگهی تبلیغاتی شبکه سی.ان.ان از همون موارده. مهمترین اتفاق هم توی این تصویر دوبعدی و ساده و سرشار از هوش شاید همون دید ناظر باشه. این که تصویر رو کی دیده؟ در واقع اگه مث یه جمله باشه فاعل این تصویر شگفتی سازش کرده و زیرکانه.

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 17:24  توسط reza mousavi  | 

چیزهایی هست که مزه می­دهد

 

بازی کردن با سامیا در هر شرایطی (حتا در رویا)

خوردن صبحانه خونه­ی آرمین و نگار

دیدن یه فیلم دیگه با مهدی شاکری ساعت 2 شب

رقصیدن با گیسو شبی که فرداش تعطیل باشه

تماشای جواد براتی هنگام بازی اسنوکر (درحال باخت)

تماشای غروب در ساحل جنوب

ساعت 30­:­3 صبح بیای خونه ببینی چند تا آدم که دوسشون داری دور میز نشستن با صدای رادیو سحری می­خورن

دیدن یه آدم موجه ساعت 4 صبح تو پارک همراه با یه دختر جوان با لباس ورزشی و راکت تنیس!

وارد شدن به اتاق و تماشای هلیا توی تختش نصف شب و شنیدن غرغراش

پیدا کردن یک دسشویی گوشه­ی حیاط در یک میهمانی رسمی

پیدا شدن سرو کله­ی محسن شاملو راس هر 1095 روز

اینکه لاله موسوی رو ببینی و متوجه بشی کمی آرایش کرده

خوندن فرانی و زویی برای دفعه­ی پنجم

اینکه ببینی محسن مشایخی می­خواد زود بره خونه و از این موضوع راضیه

شنیدن صدای تام ویتس از پخش یه تاکسی غراضه

اینکه تو خیابون یکی اسمتو صدا بزنه (حتی به اشتباه)

منت­کشی فرهاد جعفری

صحبت کردن درباره­ی فیلم با سعید قاضی

گوش دادن به شعری تازه از سولماز بهکام

باز کردن در تاکسی برای یه خانم خسته با دو تابچه

داشتن یه نظر از آیدا سجادی

فال گرفتن با فرهنگ لغات عمید تک جلدی

از تو یه کوچه خلوت رد بشی و یهو یه دبستان دخترونه تعطیل بشه

ها؟!

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 3:53  توسط reza mousavi  | 

همیشه فکر می کردم از آن طرف می رفته ام!

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 1:52  توسط reza mousavi  | 

شب که می شه دوباره بابا می آد   /   غش غش خنده های مینا می آد

می خنده و هی می گیره سواری    /   تو خنده های خوشگلش پر می زنه قناری

یواش یواش می خنده خوشگل می شه    / گرفتنش برای بابا کمی مشکل می شه

ماهی می شه تاب می خوره تو دریا   /   تو دریای دست بزرگ بابا

حالا دیگه شب شده توی دریا   /   بابا داره فِک می کنه به فردا

پشت میزش کار داره و نشسته    / توی چشاش پروانه های خسته

توی چشاش سیاهی  /  یکهو می افته ماهی

از راه دور صدای مهتاب می آد   /  تو چشم بابا پری خواب می آد

از راه دوره می خونه لالایی    /  بخواب همیشه مهربون بابایی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 23:3  توسط reza mousavi  |