تبليغاتX
pelleh
چیزهای پراکنده - رضاموسوی
سامیا / سامیا / سامیا .... بیا از پدر آن عروسک کوچک را بخواه / بگو که نمی خواهم بخوابم / من برای بازی کردن تا پایان دنیا آماده ام / برای رقصیدن سرخپوستی / برای درست کردن یک چادر با ملحفه ها / برای .....

پ.ن: هرچند این روزها به چگوارا بیشتر از گاندی اعتماد دارم. به لباس سبز چریکی و اسلحه بیشتر از ردا و چرخ نخریسی و تسبیح به خنجر بیش از کلمه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 1:40  توسط reza mousavi  | 

"ببین رفیق! منم از این عریان حرف زدن خیلی حال می کنم. این که راحت تابوها taboo رو خراب کنی و بشاشی توش. هرچند ترجیح می دم وقتی اونجوری تو دستشویی نشستم راجع به نیچه یا یکی از شعرای مولانا فکر کنم. به نظرم خیلی بیشتر حال می ده. بعد یهو از پنجره ی کوچیک هواگیر که رو به کوچه باز می شه صدای یه مامان و بچه رو بشنفم که بچه هه داره با شیرین زبونی از مامانه می خواد که براش اون بستنی که روش شکلات راه راهی داره رو بخره و مامانه می گه اگه قول بده امشب زود بخوابه می خره. اما این که بخوای اینا رو مثل آب نبات این ور و اون ور خرجشون کنی انگار داری شاباش می دی کفرمو در می آره. پسر یه ذره خوددار باش هر چی از دهنت دراومد که نباس زرتی بگی یا توئ وبلاگت بنویسی ش. گیرم این جا رو عمت واست اجاره کرده. ها؟!"

+ نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 15:32  توسط reza mousavi  |