تبليغاتX
pelleh
چـیـزهـای پـراکـنـده - رضـامـوســوی

Art Brut در ادامه ی فلوکسیتین

هر از گاهی خانه تکانی می کنم / طرح ها را دور می ریزم / نوشته ها را پاره می کنم / عکس ها را اما نمی دانم چرا دلم نمی آید / ها! می دانم هر آن چه حس می کنم که مالک اش من ام و یا تنها من دستی در خلق اش داشته ام از بین می برم / بعد خیالم راحت می شود / یک جور سبکی احساس می کنم / انگار دیگر پیغام disc full به خودم نمی دهم / باز کمی نمی گذرد دور و برم را نگاه می کنم می بینم کلی آت و آشغال و کاغذ و رنگ و نوشته .... / دست و پا گیرند / جا گیرند / باز شروع می کنم به پاک سازی یا جدا سازی / ها ! فهمیده ام که کارهای هنری ام در یک سبک هنری هم می گنجد : Art Brut / می توانی یک ویزای تحقیقی - تحصیلی دراین مکتب هنری در یکی از دانشگاه های آمریکا برایم جور کنی؟ یا حداقل یک سفر به قونیه!


+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 2:48  توسط ZA-ER  | 

طرحی جلدی که دوست داشتم و چاپ نشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 4:9  توسط ZA-ER  | 

فلوکسیتین بعدی

روبروی اتفاق می نشینم/ این دست آن دست می کنم تا وقت تمام شود / ترانه های گرم و شرجی جنوب را با لهجه ی بدم زمزمه می کنم / دختر لهجه ی باران دو سه گامی مانده / آتش شاخه ی نوری دو سه کامی مانده / خرقه رهن می و مطرب شد و جامی مانده.

متن های آشفته دوباره در سرم رژه می روند / آن همان با صدای جیغ دار و عاصی Cranberries

انگار جهان ما فرسوده تر از آنی شده / از هر چیز اندکی مانده / و این که از هر چیز واقعن اندکی مانده / از خیابان های پیاده که قدم می زدیم و عاشق / اندکی مانده / از هارلی داویدسون و مدرن تاکینگ / اندکی مانده / از اتاق های مسدود و مرکز جهان و الکل اتانول / اندکی مانده / از قرص های استامینوفن و دیازپام و از پارادایز / اندکی مانده /

بعد یکهو سرو کله ی تو پیدا شد در حالی که همه ی ما مطمئن شده بودیم که "از جهان پیر است و بی بنیاد" هم  اندکی مانده /

فکر می کردم اگر برگردم صندلی واژگون شده است / پنجره باز است / و پرده در باد تکان می خورد /  روبربرسون بیاید و زن نازنین کفش های قرمزش را بیاورد و من دوباره ۱۶ ساله شوم / ... و شگفتی متولد شود. /

می خواهم کمی پیراسته تر در این جشن باشکوه شرکت کنم / می خواهم پیراهن یوسفی ام را اتو بزنم / دست هایم را بردارم / کمی استوارتر و کمی قطعی تر و البته کمی اندوهگین تر / نه! برای خداحافظی نه! / تا پایان این جشن می خواهم ۷ دور دیگر برقصم / حالا بزن روی طبل و با تمام معصومیت دنیا داد بزن "زامپانو می خواهد وارد شود"

فردا قصه ای تازه از خودم در می آورم. دارم برای پارت اول رقص آماده می شوم.

.........................................................................................................................................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 17:44  توسط ZA-ER  |