|
چـیـزهـای پـراکـنـده - رضـامـوســوی
|
من از تملک - تسلط و تسلیم شرم دارم / چند شکلات و چای تازه دم / در شفق در شرق مشهدام.
شمعی روشن می کنم در تولد نسلی نو.
نسلی که پای و جان بر خاک دارد و چشم انتظار آسمان نیست / عشق را دروغ نمی داند / زندگی را در اکنون سپری می کند / با خدا شطرنج بازی می کند٬ می بازد و احترام و تواضع اش کم نمی شود.