|
چیزهای پراکنده - رضاموسوی
|
در مورد رضایت خاطر و بی دردی و در مورد این روزهای قابل تحمل و حلیم٬ روزهایی که در آن ها نه صدای درد رسا است و نه صدای لذت و همه چیز فقط نوک پا نوک پا و نجوا کنان از کنار عمر می گذرد خیلی حرف ها دارم. اما بدترین آن ها این است که همین رضایت خاطر طاقت مرا طاق کرده است. مدتی کوتاه که می گذرد مرا از نفرت و دل آشوبه ای بی اختیار لبریز می کند. به ناچار باید فرار کنم و خود را به مسیر لذت جویی برسانم و یا اگر این امکان وجود نداشته باشد به دامن غم پناهنده شوم. وقتی که نه دردی دارم و نه لذتی٬ قدری از این هوای بی مزه ی ولرم روزهای به اصطلاح خوب و قابل تحمل استنشاق می کنم٬ آن وقت روح کودکانه ام چنان آزرده می شود که چنگ کپک زده ی شکرگزاری را به صورت نیمه خدای خفته رضامندی است خرد و خمیر می کنم و ترجیح می دهم که همان جهنم کذایی دود و آتش در درونم بیفروزد تا گرمای این اتاق گرم و راحت. اشتیاقی وحشیانه برای هیجانات و احساسات تند و تیز و خشمی بر علیه این زندگی بی حالت٬ یکنواخت٬ عادی و بی ثمر آرام آرام در درونم به جوش می آید. انگیزه ای دیوانه وار در درونم رخنه می کند که چیزی را مثل یک فروشگاه یا یک کلیسا و شاید هم خودم را خرد و خمیر کنم. تجاوز کنم٬ کلاه گیس چند بت مورد تکریم را از سرشان بردارم٬ برای چند بچه مدرسه ای عاصی بلیط های هامبورگ که آرزویش را دارند تهیه کنم٬ یا یکی دو نفر از نمایندگان این نظام عالم را با کله سرنگون کنم. زیرا از آنچه که همیشه نفرت و کراهت داشته ام و بیش از هر چیز دیگر نفرینش می کرده ام٬ همین رضایت خاطر بود. این سلامتی و آسایش٬ این خوش بینی محفوظ مانده ......
از یادداشت های هاری هالر - گرگ بیایان - هرمان هه
سه چیز را دوست داشت
دعای شامگاهی
طاووس سفید
و نقشه ی رنگ پریده ی آمریکا
و سه چیز را دوست نداشت
گریه ی کودکان
مربای تمشک با چای
و پرخاشجویی زنانه
و من همسر او بودم
(آنا آخماتوا)
.....................................................................................................