تبليغاتX
pelleh
چیزهای پراکنده - رضاموسوی

سلام دکتر. دلم برات تنگ شده. یه قراری بزار با هم بریم راه بریم. بخندیم. بریم یه جا چای بخوریم. درباره ی قندون حرف بزنیم. درباره ی دنیا سکوت کنیم. بخندیم  دکتر با توام. هی دکتر حالم بده. کدوم قبرستونی هستی تو.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 19:13  توسط reza mousavi  | 

خاله سوسکه و خوشگلا بايد برقصن و کودکي از دست رفته + چند فلوکسيتين اضافه.

 

چند روز پيش جشن پايان ترم دخترم بود (توي مهد کودک)

گزارش من:

1 . مهد کودکي که او مي رود بعد از عوض کردن 3 مهد کودک بالاخره مورد تاييد قرار گرفته! و از به ترين مهد کودک هاي مشهد است. حالا!

2 . جشن شروع مي شود با موسيقي / پيش از شروع بايد توضيحي بدهم درباره ي پائولوف و شرطي شدن. شما اگر چهار بار با يک موسيقي به يک تصوير نگاه کنيد؛ با ديدن تصوير به تنهايي و يا شنيدن موسيقي به تنهايي آن ديگري به طرزي قوي برايتان تداعي مي شود. دوباره حالا! موسيقي شروع مي شود / غم دنيا رو بي خيال . غصه ي فردا رو بي خيال . بزن بالا نوش جونت امشبه رو بابا بي خيال. و .... / و موسيقي بعدي / خوشگلا بايد برقصن . آخه من قربون اون هيکل خوشگلت بشم .... خوشگلا بايد برقصن / حالا بعدي /  يه ماچ دادو دمش گرم ..... و  تا به آخر جشن که بيش از 4 ساعت بود تنها موسيقي هايي که پخش شد همين ها بود البته بدون کلام و تصوير و از همين دست. از اين که ما توي اين مملکت مان چيزي به نام موسيقي کودک نداريم بگذريم. از اين که اگر از موسيقي هايي که براي کودکان در ديگر جاها ساخته مي شود و نمي توانيم استفاده کنيم به خاطر ترويج فرهنگ غرب و ... بگذريم ... با استفاده از اين موسيقي و آن قضيه ي  پائولوف و تصاوير و ارتباطات دنياي بزرگ ها . ما داريم با بچه هاي مان چه کار مي کنيم. ها؟

در ضمن توجه داشته باشيد که جشن پايان سال بايد چکيده ي عملکرد يک مهد کودک باشد و خيلي هم لابد خلاقانه!

جالب تر از همه و غم انگيز تر از همه اين که مامان ها چقدر حال مي کنند و قربون صدقه ي بچه هاشان مي روند که اينقدر عشوه بلدند. اي خداااا!

3 . درباره تاتر ي که  بچه ها اجرا مي کنند. يک متن قديمي. که از داستان هاي فولکلور ماست و بايد هم خيلي هواش را داشته باشيم و در حفظ اش بکوشيم. حالا! پرده کنار مي رود اوووه خاله سوسکه (دخترهايي که الان ازدواج کرده اند و قبلن همين مهد کودک مي رفته اند يادشان مي آيد که مثلن آن موقع هم همين تاتر را اجرا کردند و نقششان چي بود و روي سن کي جيش کرد و مربي شان چي چي جان بود و ... اين سابقه تاريخي براي اين متن بخصوص لازم است) خاله سوسکه.

تاتر يکي از ويژگي هاش اين است که بچه ها مهارت هاي زندگي را در حين بازي مي آموزند. ها؟ ديگر اين که بچه ها احساس هم ذات پنداري مي کنند با شخصيت هاي محبوب و مثبت و نسخه ي کوچکي از زندگي برايشان پيچيده مي شود. خوب حالا برويم سراغ متن.

خاله سوسکه دختر تودل برويي است لابد که مدرکش را گرفته چند تا ديپلم آشپزي و گلدوزي و ..هم دارد هشت کتاب سهراب را هم خوانده و شعراش را حفظ است و .... حالا وقت شوهر کردنش است! مامانش راهي اش مي کند به يک سفر که بايد در طي آن پخته شود خامي و زندگي و تجربه بياموزد.

با مردهايي برخورد مي کند که همه صاحب شغل اند و از فعالين جامعه خودشان هستند. قصاب و بقال و نجار و بزاز و ... مي دانيد که اولين سوالي که پسرهاي کوچولوي ما با آن گريم آخ قربونش برم چه سبيلي و ... مي کنند از اين خاله سوسکه اين است که : (بي مقدمه) زنم ميشي؟ و ترجيع بند دختر کوچولوي ما که خاله سوسکه الگوي او قرار است باشد : اگه من زنت بشم تو منو با چي مي زني؟ (مسئولين و مربيان تاتر براي استفاده بهينه از وقت و آموزش سهل تر بخشي از ديالوگ ها را حذف کرده اند: يه روزي دعوا مي شه ميون هر مرد و زني اگه بين من و تو دعوا بشه تو منو با چي مي زني؟) حالا همين کاملش هم مورد سوال است. اما تو منو با چي مي زني؟ اولن که ما کتک خوردن را (براي نقش زن) و کتک زدن را (براي نقش مرد) به اين ترتيب يک امر حتمي دانسته ايم و اصلن نيازي نيست درباره اش حرف بزنيم مسئله بر سر ابزار و شيوه ي کتک خوردن است! تو منو با چي ميزني؟ بگذريم. خاله سوسکه که اين امر را برنمي تابد! پيشنهادها را نمي پذيرد تا مي رسد به آقا موشه اي که مهمترين تمايزاش در مقايسه با ديگران اين است که  شغلي ندارد. يک جورهايي لمپن است. اما خوب آن چيزي را که بايد دارد يعني مخالف ظلم و تعدي و تعرض و کتک زدن زنان است. حالا زندگي اين دو عاشق به کجا مي رسد بماند.

ببينيد کودکان ما چقدر چيزي ياد مي گيرند! نه؟! ذوق زدن هاي پدر و مادرها - البته بيشتر مادرها چون پدرها که سرکار بقالي و نجاري و بزازي و قصابي و ... و فرصت نکرده اند بيايند - و اين که يک دفعه 20 تا دوربين از توي کيف ها در مي آيد به سمت سن و ... دعوا هاي پيش از آن و بعد آن که چرا نقش بچه ي من کم بود و چرا قصاب بود و بقال نبود و حسادت ها به نقش اول و جولان دادن مامان خاله سوسکه و ... به کنار.

کنار مهد کودک يک داروخانه است وقتي بيرون مي آيم يک راست مي روم ببينم سيتالوپرام ارزون شده يا هنوز بايد فلوکسيتين بخورم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 16:10  توسط reza mousavi  | 

یاد استاد : این جا منظور یوسفعلی میرشکاک است

این مطلب آن طوری که پیداست مربوط به یک دعوای وبلاگی از نوع مجازی است بین لیلی نیکونظر و حمیدرضا علاقه بند جدای از مسائل شخصی که به ما مربوط نمی شود. همیشه این طور نوشتن و استفاده کردن ازکلماتی مثل رگتایم / پوپولیسم / ویت کنگ / و.....برای تخریب دیگری برایم زشت و ناپسند بوده - البته بگذارید در کنارش معنای درونی این ها را هم فاش نکنیم چیزی شبیه مادر ... / بی پدر خوار .... / اگزوز خاور .... اما از حق نگذریم جذابیتی هم دارد که ما درکش می کنیم. - این که بتوانی از این گنجینه ی لغات و اطلاعاتت و در واقع از سواد (سیاهی) به مثابه دندان و چنگ استفاده کنی خودش جای تماشا دارد.

فارغ از این موضوع خصوصی که مربوط به یک مرافعه می شود - که البته شاید ریشه های این دعوا روی تخت اتاق دکتر فروید برملا شود - مطلب لیلی نیکو نظر از حد یک موضوع شخصی فراتر می رود و خوب این نشان می دهد که آدم با هوشی است. حداقل باهوش تر از رقیب اش حمید رضا علاقه بند که هوچی گری و شارلاتان بازی در می آورد. مطلب لیلی نیکو نظر قطعن به تنهایی و جدای از موضوع دعوای دونفره قابل تامل است قلم خوبی هم که دارد پس به خواندن اش می ارزد:

... دو خط پايين تر عين يك متلك پران لات ، مزخرف مي بافد و هتاكي مي كند.او فكر مي كند ادم ارمانگرا هميشه غمگين و بيمار است. آدم آرمانگرا از باران به وجد نمي ايد، جوجه ...

... ،چرا كه اگر ادم فكر جنگ و ارمان بود، الان در زندان بود. جوجه روشنفكرنماي عقده اي معلوم نمي كند، در يك شرايط كساد بي حرف كه ادم ها منتظر اتفاق هاي بزرگند، به مناسبت كدام فكر و كدام ارمان و كدام ايدئولوژي مي بايست به زندان رفت. جوجه روشنفكرنماي عقده اي خاله زنك است،او همه جزييات ناقابلي كه از تو مي داند را سرهم مي كند و ...

جوجه روشنفكرنماي عقده اي، خودش مي رود استاديوم ازادي و با دوستانش بستني دايتي مي خورد و شير سماور و اگزوز خاور را به ماتحت داور حواله مي دهد، اما زير باران رفتن و شاعرانه شدن به نظرش بي مغزي و بي دردي مي ايد.او مي تواند يك ياداوري تلخ تاريخي را به ابتذال بكشد.او به جاي انكه چيزي بر دانسته هاي ما بيفزايد،نويسنده همان اندك را به سخره مي گيرد تا ارزش كلام او را كم كند. جوجه روشنفكرنماي عقده اي نمي داند شايد انها كه دنيايشان را رنگي نشان مي دهند چندان زندگي رنگين كمان واري نداشته باشند،اين از سطح شعور جوجه روشنفكرنماي عقده اي كمي بيشتر است و تا يادم نرفته..جوجه روشفكرنماي عقده اي نوچه دارد،نوچه هاي ولگردش مدام از اين وبلاگ به ان وبلاگ در پي كشف جزييات بي اهميتي از زندگي تو مي چرند و اطوار مي ريزند و با الحان فاشيستي بي ادبانه مدام اطلاعات شان را به رخ مي كشند. ...

http://blog.looliyan.com/?id=132 کامل مطلب را این جا بخوانید.

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 13:56  توسط reza mousavi  |