تبليغاتX
pelleh
چیزهای پراکنده - رضاموسوی
كودك نابغه ي قرن در سن ۵۰ سالگي مرد.

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 16:40  توسط reza mousavi  | 

http://royaee.malakut.org/

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 20:10  توسط reza mousavi  | 

پس از تغییرات به عمل آمده  در ساعت پخش سریال تلویزیونی پرطرفدار جومونگ، برنامه  انتخاباتی تلویزیونی محمود احمدی نژاد دقیقا پس از این سریال پخش خواهد شد.
با توجه به این تغییرات گمان آن می رود که جومونگ نیز در زمره حامیان پرشور احمدی نژاد در آمده است.

http://www.mashrotenews.com/?p=3229

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 14:8  توسط reza mousavi  | 

طراحی تی شرت برای یکی از قهرمانان ملی.

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 17:13  توسط reza mousavi  | 

....

 به مسير بادها فکر کن

                                            در سيبری

                              خاطره های خوب داشتن

                                                   چای را بجوش می آورد

* از http://ganjine.persianblog.ir/ جواد گنجعلی / چهارم شخص مفرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 18:51  توسط reza mousavi  | 

ما دوباره توی شهر ول می شویم / و هی ول می شویم / و هی ... / ویلان می شویم / طوف می کنم / در راسته ی ولی عصر / پارک ساعی و ... / شهر / تف می کنم به هر چه شهر است / به هر چه طا تا به تو برسم / تا به تو برسانم / به چهاراه های قرمز هنگامی که اتوبوس ها از روی جسد گربه ها می گذرند / عق می زنی و تف می کنم / در هجومی از اتوبوس ها ی دوکابینه ی ولی عصر / که می گذرند از جسد گربه ها ی مرده / و جنین هایی که در جوی های خیابان سردشان است / از باد که از اتوبوس که رد می شود / از کنارمان / تا کنار بیایی ام .

 اول اردیبهشت 77 است. دیشب دوباره بوی تعفن بلند شد. انگار فاضل آب های زیرزمینی به سطح آمده اند. به دکتر زنگ زدم گفت نمی تواند کمکم کند. مثل همیشه هستم. کمی خسته تر. کمی شکسته تر. باید بلند شوم. شروع کنم به سماع در خودم در آیینه. در خودم بچرخم. یک دست جام باده و یک دست زلف یار. برا پریدن اضافه وزن دارم. پس بیا رویم تا می خوریم شراب ملک ری خوریم. سنگین هستم. ارتباطم با دنیا زیادی است. چسبیده ام به استکان های چای و کتاب ها و دمپایی ها و تی شرتی که مینا برایم خریده. به بوی عطر یاتاقان و ... ساعت دوباره شروع کرده به تیک تاک هایش. دوباره ساعت زنده می شود و پله ها آغاز شده اند. به سمتی از بالا به سمتی از پایین. بالا . پایین. بالا. پایین ... . و دوباره پایین. می خواهم این طناب های ندیدنی را پاره کنم. برگردم به آن جایی که بودم. کنار پنجره هایی که رو به دیوار باز می شدند. و دیوارهایی که روی دیوار ساخته بودند. صحنه های آخر کودکی ایوان را می خواهم دوباره ببینم. از کنار درخت از کنار گنجشک ها.... و .... .

ساعت با عقربه های قرمزاش. تو در خیابان دنبال اشیائ گمشده می گردی و ... دنبال ساعتی با عقربه های قرمز. تا در روز دوازدهم فروردین هر سال به من هدیه اش کنی..

فراموش نمی کنم که دیگر در روی زمین هیچ انسان بزرگی وجود ندارد. همه کنار هم و در یک صف جلو می رویم. و دوباره توی جوی ها نوزادهای مرده به دنیا می آیند. و تو در من در خیابان ایرانپارس نوزادهای مرده به جا می گذاری. تا از نوزادهای مرده بارور شوم. تا کمی به سطح بیایم. بابت این ساعت فکر می کنی باید تشکر کنم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 20:50  توسط reza mousavi  | 

بس حكيمان گفته اند اين لحن ها / از دوار چرخ بگرفتيم ما

بانگ گردش هاي چرخ است اين كه خلق  / مي سرايندش به تنبور و به حلق

ما همه اجزاي آدم بوده ايم / در بهشت اين لحن ها بشنوده ايم

ناله ي تنبور و بعضي سازها / اندكي ماند بدان آوازها / اندكي ماند بدان آوازها ...

داود عزيزي فرزند خسرو - از اساتيد تنبور نواز منطقه گوران - متولد اسفند 1348 در منطقه ي تفنگچي گوران بود. او نوازندگي را از كودكي نزد برادر بزرگ تر - گلنظر عزيزي ، كه نزد اهالي موسيقي و هنر جايگاه ويژه اي دارد - فراگرفت. و همچون برادر بزرگتر از نوجواني با تحقيق و تعمق در آثار پيشينيان به سبك و سياقي خاص در نوازندگي، آهنگسازي و خوانندگي دست يافت. سازهاي اصلي كه مي نواخت تنبور و سه تار بود و تار، رباب، عود، كمانچه، قيچك وتمبك را نيز با مهارت و دلنشين مي نواخت و به رديف سازي و آوازي احاطه كامل داشت و مانند پدر و برادر بزرگتر با مهارت سازهاي تنبور، تار و سه تار را مي ساخت.

حاصل فعاليت هاي هنري داود عزيزي اجراي كنسرت هاي متعدد به همراه گروه هاي سرشناس مانند گروه تنبور شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري است. همچنين در توليد آثاري مانند افسانه ي تنبور با صداي بيژن كامكار ، مستان سلامت مي كنند و نيشتمان به عنوان نوازنده و خواننده با گروه تنبور شمس همكاري داشته است. (البته نام او به عنوان نوازنده در اين اثر حذف شده است). در آثار بسياري به عنوان نوازنده و آهنگساز فعاليت كرده كه البته سايه بوده است. (سايه= هنرمندي كه نام او در اثر نمي آيد).

از آثار منتشر شده اي او مي توان به مقام باستان ( تكنوازي تنبور) و CD جمله يكي بود به عنوان خواننده و آهنگ ساز اشاره كرد. برخي از آثار در دست انتشار وي آلبوم ملامت دوست ، رساله اي در ريتم و كتاب آموزش تنبور در 3 جلد مي باشد.

CD جمله يكي بود اثري پژوهشي در رابطه با موسيقي خانقاهي است كه سال گذشته توسط حوزه هنري منتشر شد. البته با تغيير كلي طرح جلد و حذف يكي از آهنگ ها و حذف موسيقي كاربردي خانقاهي از روي طرح جلد.

در ضمن لازم است خبر منتشر شده در سايت ايسنا را تصحيح كرد. داود عزيزي مقام هاي آهنگسازي را نزد علي ناظري (كيخسرو پور ناظري) فرا نگرفت بلكه با آموزش هاي برادر بزرگتر، مطالعه و تحقيق و تعمق در كار پيشينيان و گذراندن دوره اي فشرده نزد احمد پژمان و به كار بردن خلاقيت و نبوغ ويژه ي موسيقايي اش آهنگسازي را فراگرفت. در واقع علي ناظري مقام هاي تنبور را نزد گلنظر عزيزي فراگرفت در زماني كه گلنظر هنوز در ايران بود. كه كليه نزديكان و قطب هاي موسيقي ايران بر اين قضيه واقفند. البته لازم به ذكر است كه داود عزيزي زماني كه 9 ساله بود در دو جلسه تئوري موسيقي در كلاسهايي كه علي ناظري در كرمانشاه برگزار مي كرد شركت كرد. و هميشه به نيكي از اين دو جلسه ياد مي كرد.

داود عزيزي سحرگاه پنجشنبه سوم اريبهشت ماه 1388 در اثر ايست قلبي عالم خاكي را وداع گفت آنچنان كه هميشه مي خواند:  مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك - چند روزي قفسي ساخته ام از بدنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 3:52  توسط reza mousavi  | 

آدم شگفت انگيز است / كامل / چيزي براي مبارزه كردن نيست / اين جا جايي براي درك كردن است / زمين جايي براي بودن است /

اين ها را در حالي كه تفنگ را توي دهانش گذاشته بود گفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 18:24  توسط reza mousavi  | 

به تازگی فهمیده ام که این گروه سه خواهر. که دو نفر آن ها خواننده و یک نفر ترانه سراست بسیار موفق و دوست داشتنی هستند. آن ها به مراتب از آبجیز abjiz بهتر هستند. تازگی ها هم یکی دو تا کار جدید با عمه شان خوانده اند که بی نظیر است. کامران خواهر بزرگ هومن خواهر کوچک و مریم حیدرزاده خواهر دیگرشان است و آقای ابی هم عمه ی این گروه می باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 13:14  توسط reza mousavi  | 

مرا حیوان این درگاه کردی       کمی با قیچی ات همراه کردی

نفهمیدی که با اصلاح مویت               چراگاه مرا کوتاه کردی !

این هم با اجازه ی حسین شیردل از وبلاگش

+ نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 19:52  توسط reza mousavi  | 

http://www.in1978.blogfa.com/ وبلاگ دوست خوب ما مونا انتخابي /
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 20:13  توسط reza mousavi  | 

براي مامان : آرزو مي كنم مثل همه ي سال هاي پيش باشي
براي فرهاد جعفري : آرزو مي كنم كافه پيانو چاپ 44 بشود
براي آرمين فغفوري : آرزو مي كنم بابا بشي
براي رضا عاقل نژاد : آرزو مي كنم از طبابت انصراف بدهي
براي دامون : آرزو مي كنم 7 - 8 كيلو چاق بشي
براي نگار قادري : آرزو مي كنم دوستیمون تو سال ۸۸ ادامه پیدا کنه!
براي گل محمد : آرزو ميكنم ببينمت
براي ژاله موسوي : آرامش آرامش آرامشي عميق و پايدار
براي نصرت دادار : آرزو مي كنم الان توي قطب شمال باشي پيرمرد.

برای محمود گلرخی : آرزو می کنم یا تو ۲۰ سال جوون شی یا من ۲۰ سال پیر
براي ابراهيم شاكري : آرزو مي كنم بيدار شي
براي مژگان انتخابي : آرزو مي كنم ماشين بخري
براي هليا : آرزو مي كنم واقعن شاد و خوشبخت بشي و هر وقت منو میبینی سلام کنی
براي جواد براتي : آرزو مي كنم 430 ميليون گير بياري - درست نوشتم؟!
براي سعيد قاضي : آرزو مي كنم 432 ميليون پول گيرت بياد
براي شكوفه آذر: آرزو مي كنم بتوني تو حاجي كلا يه خونه ي چوبي بسازي
براي سيد رضا يعقوبي : آرزو مي كنم يه باغ بزرگ داشته باشي
براي افسانه صادقي : آرزو مي كنم از دانشگاه اخراج بشي و ممنوع التحصيل بشي

این هم وضعیت ماهی سال نو ما در روز ۵ فروردین /

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 18:45  توسط reza mousavi  | 

 

آخرین طرح جلدی که امسال کار کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 23:7  توسط reza mousavi  | 

۸ ماه پیش این کار را روی یکی از دیوارهای شهر مشهد کشیدیم. من و مونا. روبروی خانه ی استیک بهار ۱۰ - مینا. تقریبا ۱.۷۰ سانت در ۷ متر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 0:53  توسط reza mousavi  | 

یک روز برفی پدرم گفت که می خواهد بیاید دیدن من. توی آپارتمان طاقت نمی آورد و مدام می رفت توی ایوان و راه می رفت. کاملن او را می شناسم. کاملن.

عکس ها را دوست خوبم مونا انتخابی گرفته است. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 20:36  توسط reza mousavi  | 

با احترام به اردشیر محصص

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 11:42  توسط reza mousavi  | 

هر جا کاغذ باشد و قلمی. هر جا فرصتی دست بدهد برای نوشتن به تو می نویسم.

- داره برف می آد.

- می دونم.

این همه شهوت کلمه و حرف دارم. همین که به بازگو می رسد انگار .... به همه چیز شک می کنم به درست و نادرست. به یقین. این همه در فراز و نشیبم.

 بی خیال. طبق معمول ام پی تری در گوش پشت این میزهای اذیت کننده ام. (که هر چه میز اذیت کننده در دنیا هست جواد براتی ساخته) صدا تا آخر آخر زیاد است احتمالن تنها کسی که بیاید کافه حوصله ی حرف زدن با او را نخواهم داشت و دلم می خواهد بیاید مهدی شاکری است. ۰صدا تا آخر زیاد است این دستگاه کریتیو را دوست دارم. شارژی نیست باطری می خورد . هنوز چیزی از مکانیک و زیبایی دنیای قدیم در آن هست. در باطری و کودکی. اصلن حال می کنم که بروم توی فروشگاهی و برای وسیله ای که از آن استفاده می کنم و لذت می برم باطری بخرم. مثل وقتی برای چراغ قوه و یا قدیم تر از آن برای تفنگم که صداهای خوبی داشت موقع شلیک باطری می خریدم. my star هيچ چيز نمي خواهم بشنوم به جز همين صدايي كه مي شنوم.  "بخند تا شگفتي آغاز شود" . "در آسمان نوراني ام به تو نياز دارم" و حالا قطعه ي بعدي: "از راه رفتنش مي توني بفهمي كه اون مال منه.

مي دانم كه تمامي مفاهيمي كه برايشان سال ها وقت صرف شده مثل وفا - خيانت . نيك-  بد. و ..... همه و همه زير مجموعه ي مهر اند. همه مشتي كلمه ي انتزاعي هستند كه بقا را امكان مي دهند. و چيزي به جز مهر بر تمامي آنها چيره گي ندارد. وقتي اين همه - همه چيز در عين نظم و هماهنگي است.

حتي اندوه و حيراني من بخشي از اين نظم و ... است.

چه جاي شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است / چو بر صحيفه ي هستي رقم نخواهد ماند

" از چشاش مي توني بفهمي كه قرار نيست كسي رو به بند بكشه. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 14:54  توسط reza mousavi  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 18:54  توسط reza mousavi  | 

وبلاگ دوست خوب من. ماندانا مشایخی http://mandana-m.persianblog.ir/ 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 17:59  توسط reza mousavi  | 

 

 

 

... تمام می شود . ... تمام نمی شود ... 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 16:10  توسط reza mousavi  | 

اين هم عكسي كه مخصوص تو گرفتم ساميا. اميدوارم به اندازه ي كافي مهربون باشه. فكر مي كني تو اين ۲ سال فرق كرده باشم؟

*-خودم باهاش غريبه ام

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 16:58  توسط reza mousavi  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 20:36  توسط reza mousavi  | 

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 14:18  توسط reza mousavi  | 

سال گذشته شاید تنها کتابی را که مثل دوران نوجوانی - که با اشتیاق و لذت ژول ورن می خواندم - خواندم، کافه پیانو بود. در یک نشست، البته شاید جنگل واژگون هم اینطور بود برایم.

بر عکس ذائقه هادی من با ادبیات و شیوه ی روایت فرهاد بسیار حال می کنم. حتی اگر قرار باشد خودم را با خاک یکسان کند باز هم با شیوه ی پیشبرد داستان اش حال می کنم!

فکر می کنم در مشهد کتابفروشی امام کتاب را داشته باشد. 

پ.ن: از عکس هادی استفاده کردم امیدوارم راضی باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 16:2  توسط reza mousavi  | 

................  تقدیم به سامیا - سوپر گرل من .......................

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 13:56  توسط reza mousavi  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 14:50  توسط reza mousavi  | 

فلوکسیتین ۲۰ - نسخه ی بعضیها

بعضیها کامنتی که میخواهند برای پست کسی بگذارند اینقدر به نظرشان شاهکار می آید که به یک پست تبدیلش میکنند و تو ی وبلاگشان میزنند آنقدر که حرفی برای گفتن ندارند و همین بعضیها اسهال احساسات هم دارند جوری که آدم حالش به هم میخورد.

*پ.ن. این را دوستی برای مطلب قبلی نوشته (از آنجا می دانم که دوست است که به جز دوستان کسی وبلاگ مرا نمی بیند. شاید چیزی از حقیقت در آن باشد. ها؟!)

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 13:3  توسط reza mousavi  | 

برای آزیتا دعا نمی کنم. از آزیتا می خواهم برایم دعا کند. کسی نگفته است که نیست شدگان از بین ما توانایی هایی این چنینی را از دست می دهند.

هادی دوست عزیز من. تاثیر گذار بود. تاثیر گذار بود. تاثیر گذار بود.

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 17:28  توسط reza mousavi  | 

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 17:12  توسط reza mousavi  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 18:27  توسط reza mousavi  |